غیرت ...
تعصب ...
نشانه های مردانگی
مدالهای افتخار
بر سینه ی بی افتخار جهالت
ـ دیشب در بستر چون تویی
تمام قلمرو مردانگی ات را لگد مال کرده ام
امروز بیا و به سنگ تعصب و ایمانت
سنگسارم کن .
و فردا را تا لنگ ظهر
در خانه ی زن همسایه بمان
خیالتان راحت ...
شوهرش دو خانه آنطرف تر است
و
دیر می آید ....
پ. ن :
چیزی بود . حرفی شاید . کلامی ...
اسمش را درست به خاطر ندارم . نمی دانم ... شاید نامش ارزش بود .
چندی ست که پیدا نمی شود . گم شده یا نابود شده ؟ باز هم نمی دانم .
پ.ن:
انگار تازگی فقط خودم معنای حرفهایم را درک می کنم...
پس نخواهید من ارزش را معنا کنم.
عنوان مطلبم چشم در برابر چشم است . کافی نیست ؟
تا بعد ...
دوست شاعر و نویسنده ام برهود دوباره وبلاگش را خانه تکانی کرده
وچشم و دل ما را به نوشته های زیبایش روشن ساخته .
دوست دارم در این شادی شریکم باشید.
تمام شد . رفتم و برگشتم .
قرار نبود و نمی خواستم که بمانم . قبل از رفتن هم می دانستم که غربت وطنی را
که مدفن جوانی و آرزو های من است را به آزادی دنیایی که از آن من نیست ترجیح می دهم .
شاید هم نشانه ی عقب ماندگی من است که دل کندن از خاطراتم را نمی دانم .
امروز صبح زود از خانه بیرون زدم . دلم برای درختهای پارک هم تنگ شده بود .آرزو می کردم
که کاش می شد به سپور محله بگویم که دلتنگ صدای جارو کشیدنش بودم .
می دانم که به من می خندی . اما ...
اینجا با همه ی دردهایی که بی دریغ هدیه می کند هنوز دلهایی را در خود جای داده که از
محبت لبریزند . به دلهای خودتان نگاه کنید . به عطری که در خانه های مجازیتان جاریست،
به مهمانی ساده و بی تکلفمان ... به بودنتان ... برای من شاید همینها تا عمر دارم کافی باشد .
من از چشمهایی که به سیاهی موهایم خیره می شوند بیزارم .
از وحشت و تحقیری که با شنیدن نام ایران در نگاههایشان موج می زند بیزارم .
دردهای وطنم را می شناسم اما از قضاوتهای ناعادلانه ی هر غریبه بیزارم .
وقتی با اقامت تحصیلی ام آنچنان موافقت می کنند که انگار باید برای این لطف بر پایشان
بوسه بزنم آنوقت از خودم هم بیزارم .
برگشتم که بمانم. آزادی و دموکراسی و تمام مواهبی که آنسوی آبهاست گوارای وجود
ساکنانش باد . اما من ایمان دارم که ویرانی ما هم مستدام نخواهد ماند .
پ. ن : دستهای تک تک شما را می بوسم به پاس محبتی که نسبت به من داشتید
پ.ن : یک یاداشت برای م . ن عزیز
دوست خوب من
هرگز با حذف هیچ اندیشه ای موافق نبوده ام . نوری زاده یا هر شخص دیگری که صاحب تفکری باشد
باید مورد نقد و بررسی قرار بگیرند. اما حذف یا تخریب هرگز .
من شخصا" با برخی از نقطه نظرات نوری زاده موافق و با بسیاری مخالفم . اما معتقدم که نقد افکار
ایشان باعث روشن شدن واقعیتها و آگاهی خوانندگان و شنوندگان خواهد بود . حذف یا تخریب
یک عقیده ، در دراز مدت ،تنها باعث بزرگنمایی آن خواهد شد .
شاید اگر در دهه ی پنجاه افکار و عقاید روحانیت مورد نقد و بررسی صحیح قرار می گرفت و تنها به
سرکوب و سانسور اکتفا نمی کردند، مردم با حکومت مذهبی پیش از استیلای آن آشنا می شدند و
امروز روز دیگری بود .
تا بعد ...
اینجا زیباست . آرام است . امن است . دلواپس هیچ چیز نباید باشی
اگر دلتنگی بگذارد ...
- تا ده روز دیگه برمی گردم . حتی فکرش هم باعث میشه گلو دردی که از لحظه ی اومدنم به اینجا
دچارش شدم قابل تحمل بشه .
- موبایلم را گذاشتم تهران فکر کردم از طریق نت با دوستانم تماس خواهم داشت اما تنها
کامپیوتری که می تونم ازش استفاده کنم کامپیوتر صادق ِکه مسنجر نداره . و تازه چون تمام
پرونده های مربوط به کارش در این کامپیوتر save شده تمام مدت مشغوله و نوبت به من
نمی رسه . این هم شانس منه .
- از اینکه نمی تونم جواب کامنتهای پر از محبتتان را بدم شرمنده ام . ولی فقط بدونید خوندن
کامنتهای شما برام مثل هوای تازه بود .. نفس کشیدم در این هوا ...
- همتون را دوست دارم . خیلی زیاد .
تا بعد ...