تبليغاتX
شب آفتابی
تا حالا به این نکته دقت کردید که اکثر مردم وقتی فیلم یا نمایشی را نمی فهمندو با آن ارتباط 

بر قرار نمی کنند ، سعی می کنند با کسانی که در مورد فیلم یا نمایش اظهار نظرمی کنند همصدا

شوند  و نظر آنها را تکرار کنند ؟  گاهی هم دیده می شود که  عدم درک یک اثر به این تعبیر شده

که بسیار هنری بود و مخاطب خاص داشت  و البته این مخاطب خاص  شامل چه کسانی می شود

 خدا عالم است و بس...

دو سه سال پیش با دو تا از دوستان برای دیدن تاتری که کار یکی از کارگردانهای مطرح  بود رفتیم .

واقعا" تحت تاثیر قرار گرفتم . نه من تنها ... همهء کسانی که از سالن بیرون می آمدند همین  حال

 را داشتند . صحنه پردازی و دیالوگها و  واقعا" تاثیر گذار بود .

سال پیش دوباره نمایشی از همین کارگردان  روی صحنه رفت . یکی از دوستان به سختی بلیط

تهیه کرد و روز موعود من و سه نفر از دوستان نیم ساعت قبل از شروع نمایش جلوی تاتر شهر جمع

شدیم .

نشستیم و نمایش شروع شد .  نمایشی بر اساس منظومهء لیلی و مجنون ،شاهکار نظامی .

نیم ساعتی گذشت . نمی فهمیدم .  دیالوگها  به شعر بود . و نه فقط نظامی که حافظ و سعدی

 و خیام و عطار و تمام شعرا جمع بودند ...

به مردمی که نشسته بودند نگاه کردم، همه تقریبا" با  تمام وجود به سن نگاه می کردند .

از خودم خجالت کشیدم . خواستم آهسته در گوش دوستم  حرفی بزنم  دیدم یادداشت می نویسد 

 و با بغل دستی اش تبادل نظر می کند . با خودم گفتم : نه  انگار فقط منم که نمی فهمم .

چون دوستان ظاهرا" خیلی هم خوب درک می کنند و نمی توانند از اظهار نظر  آن هم وسط نمایش

خودداری کنند . باز هم نگاه کردم.  نیم ساعت دیگر هم گذشت  و در این نیم ساعت دوستان همچنان

به رد و بدل کردن کاغذ مشغول بودند .من هم از یک طرف خسته و عصبی از اینهمه عدم درک هنری

خودم و از طرف دیگر  خجالت  از  ترک سالن  و متهم شدن به بی ذوقی ،  تمام تلاشم را

می کردم تا چیزی بفهمم تا بعد از نمایش حرفی برای گفتن داشته باشم .

ده دقیقه به پایان نمایش مانده بود که دیگر  تحملم تمام شد . آرام در گوش دوستم گفتم :من میرم

بیرون . جواب داد : با هم میریم. تعجب کردم . چرا ؟ مگه نمی خوای آخرش را ببینی؟

گفت: نه . و چهار تایی بلند شدیم  . ظاهرا" خیلی ها وضع ما را داشتند چون بعد از ما ده بیست

نفر از سالن خارج شدند و تقریبا" همه ناراضی از دیالوگهای بی تناسب ،نسبت به نمایش قبلی

این کار را ضعیف می دانستند .

 بیرون از سالن سعی کردم ساکت باشم تا اول دوستان حرفی بزنند . 

- خیلی بیشعوری. منو از کرج کشوندی اینجا  این مزخرفات را ببینم ؟

گفتم : اما شماها که با هم یادادشت ...

نگذاشت حرفم تمام شود  چند تا از کاغذها را نشانم داد . همه اش فحش و ناسزا بود به خاطر هدر

رفتن وقت و ...

 یادم آمد که کلی کار داشتم  و با چه ذوقی به آنجا آمده بودم و چقدر در سالن به خودم بد گفتم

که درک هنری ندارم اما همرنگ جماعت شده بودم تا کسی نفهمد که نفهمیدم .

 

 

پ.ن :

من به درخواست مهری نازنین در این بازی شرکت کردم. قرار بود چند نفر را دعوت کنم. 

به نظرم همتون شرکت کنید . بد نیست . کسی را اسم نمی برم . تک تک شما دعوتید

که ضرب المثلی را انتخاب کنید و بر اساس اون خاطره یا مطلبی بنویسید .

البته نمی دونم ضرب المثلی که من انتخاب کردم با داستان هماهنگ بود یا نه .  اگه هم نبوده

به بزرگی خودتون ببخشید .

 

تا بعد ... 

 

   

ساحل |


 

می گویم

نمی شود یک شب بخوابی و

صبح زود یکی بیاید

و بگوید

هر چه بود تمام شد ... به خدا ...!؟

 

تو همیشه از همین فردا

از همین یکی دو ساعت بی رویای پیش رو  می ترسی

می ترسی از رفتن ، از نیامدن

می ترسی از همین هوای ساکت بی منظور

می ترسی یک وقت دستی بیاید

روی سینهء باران بزند

کاسه های خالی اهل خانه را بشکند.

 اصلا" تو از شکستن بی دلیل دریا می ترسی!

ترا به خدا نترس

نترس از اینکه از تو سوال شود

از اینکه از تو بپرسند :

اصلا" چه کاره ای؟ اینجا چه می کنی ؟

چرا بی چراغ  ... و چرا بی چرا ...؟

 

بگو  نمی شود یک شب بخوابی و

صبح زود ....

 

 پ. ن :

 لبانم را به آتش قدسی تطهیر کردم تا از عشق سخن بگویم. اما هنگامی که دهان گشودم،

نتوانستم کلمه ای بر زبان بیاورم و خاموش شدم ...

دوستت دارم ... همچنان زمین تشنه که باران را ...

 

تا بعد ...

 

ساحل |


                                         

                          لوح حقوق بشر کوروش کبیر

 

اینک که به یاری مزدا  تاج سلطنت  ایران ، بابل  و کشورهای چهار گانه را بر سر گذاشتم

                                           اعلام می کنم که :

تا روزی که زنده هستم و مزدا پادشاهی را به من ارمغان می کند ، کیش و باورهای

مردمانی را که من پادشاه آنان هستم  را گرامی بدارم و نگذارم که فرمانروایان و 

 زیر دستان من ، کیش و آیین  و دین و روش مردمان دیگر را پست بدارند و یا آنها را بیازارند .

من امروز افسر پادشاهی را بر سر نهادم و تا روزی که زنده هستم و مزدا پادشاهی را

 به من ارزانی کرده ،هرگز فرمانروایی خویش را بر هیچ مردمانی به زور تحمیل نکنم .

 در پادشاهی من هر ملتی آزاد است که مرا به پادشاهی خود بپذیرد یا نپذیرد .

من تا زمانی که پادشاه ایران و کشورهای چهار گانه هستم نخواهم گذاشت که کسی

بر  دیگری ستم کند و اگر کسی ناتوان بود  و بر او ستمی رفت ، من از او دفاع خواهم کرد

  و حق او را گرفته و به او پس خواهم داد و ستمکاران را به کیفر خواهم رساند .

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسی مال و اموال دیگری را با زور یا روش

نادرست دیگری ، بدون ارزش وافعی از او بگیرد .

من اعلام می کنم که هر کس آزاد است هر دین و آیینی را که میل دارد برگزیند و در هر کجا

که می خواهد سکونت گزیند و به هر گونه که معتقد است عبادت کند و معتقدات خود را بجا

آورد و هر کسب و کاری که می خواهد انتخاب کند ،تنها به شرطی که حق کسی را پایمال

نکند و زیانی به حقوق دیگران وارد نسازد.

من اعلام می کنم هر کس پاسخگوی اعمال خود  می باشد و هیچکس را نباید به انگیزه ء

اینکه یکی از بستگانش خلاف کرده است ، مجازات کرد و اگر کسی  از دودمان یا خانواده ای

خلاف کرد تنها  همان کس به کیفر  برسد و با دیگران کاری نیست .

تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت ، مردان و زنان را به نام برده و کنیز یا نامهای دیگر

بفروشند و این رسم زندگی باید از گیتی رخت بر بندد.

                 

              و از مزدا می خواهم که مرا در تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و

                                      ممالک چهارگانه گرفته ام پیروزگرداند.

 

 اضافه شده در چند روز بعد :

 اینها سخن کوروش پادشاهی است  که بیش از ۲۵۰۰ سال پیش فرمانروای ایران بزرگ بوده .

لطفا" مقایسه اش کنید با سخنان گهربار جناب دکتر  که در جشن هسته ای  دیشب شنیدیم.

حرفی نیست  اما یادمان باشد

                                       بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود

تا بعد ...

 

ساحل |


 

نه ...

بی فایده ست...

تقویم نو هم دردی از ما دوا نمی کنه...

کجا میشه یک دل و جان نو خرید ؟

 

ساحل


 

 

                                                                                                             

       ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است

        دریاب که هفتهء دگر خاک شده است

       می نوش و گلی بچین که تا در نگری

      گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده است

 

                    خیام 

 

تا بعد ...

 

ساحل |