مادر بزرگ همیشه می گفت: دل بی آرزو ، دل مرده است.
کار دل خواستن و تمناست . روزی که دلت هیچ نخواهد مرده ای .
باید بروم ، باید قبل از سفر سری به خانهء بی در و پنجرهء مادر بزرگ بزنم.
باید بپرسم ، باید بگویم ... تنها او می داند جواب تمام چراهای مرا .
شاید او بداند که چرا سالهاست بی آرزو زنده ام.
چرا اینهمه دلم کوچک است که هی می گیرد هی می شکند ؟
که می ترسد از خواستنها ی بی حاصل تا امروز ... از گره خوردن به هر آرزوی کوچکی ؟
نکند من هم مرده ام و نمی دانم ؟
سیصد و شصت و پنج قدم دیگر هم برداشتم و نمی دانم تا رسیدن به آخرینش چند گام
دیگر باقیست . تنها از خستگی پاهایم می فهمم دشواری راه را ...
برای خودم هیچ آرزویی ندارم .
اما برای شما که در تمام این روزهای تلخ و شیرین کنارم ماندید ، بهترینها را آرزو می کنم.
قلبهایتان پر مهر
تن تان سلامت
روحتان بیدار
دلتان شاد
و آرزوهایتان دست یافتنی باد ...
سال نو مبارک
تا سال دیگر ...
به رسم خانه تکانی
غبار از آینه بر گرفتم
بنفشه در باغچه نشاندم
گلاب پاشیدم
و زیر لب خواندم :
خاک سرد دلم ، معجزه می خواهد
بارور کن مرا ، به عطر بهار
و اینک
- آبستنم ...

تا بعد ...
آن کس می تواند از عشق سخن بگوید
که قوس قزح را
یکبار هم شده
معنی کرده باشد
اکنون کسی را
در روشنایی پس از باران
از دار فرود می آرند ....
هزار پله به دریا مانده ست
که من از عمر خود چنین می گویم...
فقط می خواستیم میان گندمزارها بدویم
حرف بزنیم
و
عاشق باشیم
اما گم شدن دلهامان را حدس زدند
و اکنون
در انتهای کوچه ی انبوه از لاله عباسی
کسی را از دار فرود می آرند ...
نه باغ معلق ، نه بویی از پونه و نه نقشی بر گلیم
شهر در مذهب خود فرو می رود
و ستون مساجد
در گرد و خاک و مه صبحگاهی می لرزد ....
پ.ن:
گاهی هیچی نمی تونه آرومت کنه. نه شعر نه ترانه نه گریه.
وقتی صبح را با خبر مرگ یک دختر عاشق شروع کنی که نتونسته بفهمه
اجازه نداره عاشق یک مسیحی باشه وچون نمی تونه درک کنه ترجیح میده بمیره...
اونوقت تمام روز برات میشه کابوس و دلتنگیت روز کسانی را که کنارت هستند هم خراب
می کنه. بعضی وقتها هیچی نمی تونه آرومت کنه . هیچی ....
تا بعد ...
دوستت دارم
بی هراس ... بی شرم...
دوستت دارم
چرا که تو بی واژه مرا می خوانی
ای باز آمدهء خاطرات شیرین و دیر پای
نامت قداست مهر است و روشنایی دل
دوستت دارم
ای خستهء تازه رسیده...
برفهای دلم با آفتاب نگاه تو ذوب می شود
حرارت دستهایم از آن تو ...
ای طلوع تازه دمیده ...
تا بعد ...