تبليغاتX
شب آفتابی
 

دلم می خواست کسی در حوالی احوال من نبود

دلم برای خواندن همان آواز قدیمی تنگ است.

من از پلک گشوده ی این پنجره می ترسم

باید بروم جایی دور

باید جایی دور بروم

دیگر  نه مولوی را دوست می دارم و نه حوصله ء حافظ را...

باید بروم ...

 

ساحل


 

نفرینم کن !

اگر بر آنی که به نیک انجامی ام برسانی

اگر بر آنی که وا رهانی ام  از زندان زندگی

- پیش تر  از آنکه به جیره ی اجباری اش  خو کنم.

به مرگی عاشقانه نفرینم کن !

فرشته ء زمینی من !

که این دعای آمرزش است

در بسته گاه روزگار !!

 

واپسین نفس را به حلقهء معلق ریس  وا نهادن

و چهار پایه را رقصیدن

یا با تنی سرخ و فر‌‌‌‌ّار

چشم در چشم ماُمور مرگ خود  داشتن

که دندان بر هم فشرده

به رها کردن تیر خلاص !

مرگی چنینم آرزوست....

 

مرگی که زندگی را

عشق را و انسان را معنایی دوباره ببخشد !

مرگی هم قداست نخستین جرعهء شیر مادرم !

مرگی درست

چون مرگ گرگی پیر

که سگ شدن به کلبهء ارباب را تن نمی دهد ...

و آزادی خویش را - به زوزه - آوازه می کند

بر چکاد یکی صخره

تا شکارچی را

هدف گرفتن سینه اش

به مشام تازی نیاز نیفتد !

 

آن جا که گوسفندان سر به زیر گله را

یارای دیدن آبی آسمان نیست

در خون خود تعمید جاودانه یافتن !

در کمین گلوله - گرگانه - بودن !

زندگی همین دقایق سرخ است !

مرگت به حیات می ماند اگر غریو سر دهی

 

در سیارهء سرب و ساطور

گوسفندان نیز

به مرگ طبیعی نمی میرند ...

 

 

                                            یغما گلرویی

 

 

تا بعد ...

 

 

 

ساحل |


 

شنبه :

چون دو روز پیش متولد شده بودم مجبورم کردن به عکسهای قدیمی نگاه کنم. و چون نگاه کردم کلی دلتنگ شدم .امروز صبح از مادرم پرسیدم: چرا از بچگی من عکسی نداریم ( قبل از شش سالگی )جواب داد : وا مگه میشه؟...گفتم : بله  . حالا راستش و بگو شیر خوارگاه یا یک سبد کوچولو پشت در یا سر چهار راه ؟ نگاه بغض آلود مادر و خنده های ریز پدر جوابم نشد که نشد...

حالا هر کی منو گم کرده زود بیاد خودشو معرفی کنه لطفا".

یکشنبه:

مراقب نقاط عطف زندگیت باش. این نقطهء عطف میتونه هر لحظه پیش بیاد. یک چرخش ناگهانی و لزوم یک انتخاب که میتونه زندگیت را متحول کنه. یا باعث بشه که به هدفت برسی یا اینکه با سر سقوط کنی. حالا من درست در یکی از این  نقاط ایستادم و مثل بید می لرزم.

دوشنبه:

خنده دار شدم. فکر می کردم که به اصطلاح روی خودم کلی کار کردم و دیگه از زندگی و آدمای اطرافم توقع خاصی ندارم . واقعا" خیلی سعی کرده بودم  که اینجوری باشم اما... تب دارم و می لرزم و خوب میدونم که این علامت هیچ مرضی نیست جز فرو ریختن دیوارهایی که فکر می کردم از من در مقابل دنیای بیرون محافظت می کنه. من هنوز توقعم زیاده .... هنوزم پر از نیازم و این اعتراف بزرگیه برام که بگم تا حالا خودمو گول زدم که از هیچکس هیچی نمی خوام.

سه شنبه:

گاهی برای خودمم غریبه میشم. مثل الان.نمی دونم اون کسی که الان داره هق هق می کنه و ضجه می زنه کیه. یعنی منم؟ پس چرا همه میگن  ساحل تو خیلی صبور و آرومی ؟ شاید بازیگر ماهری شدم. آره باید همین باشه. زندگی از آدمای ضعیف بازیگرای موفقی می سازه.چشمهام را می بندم تا آبروی دلم نریزه...

چهارشنبه :

شده تا حالا موقعیت خودت را گم کنی؟ من الان گم شدم تو چند نوع احساس متضاد و هزارتا فکر متضادتر. هر چی میخوام یکی یکی حلش کنم نمیشه . چه جنگ نا برابری...

پنجشنبه:

امشب به معنای واقعی به خاطر فرهنگ و هنر این سرزمین گل و بلبل به خودم بالیدم.برای یک مهمانی به صرف شام و تاتر دعوت شدیم (فرهنگ) بلیط گرفتن و رفتیم تاتر (فرهنگ) نشستیم و به رقص و آواز و اراجیف یک مرد گنده نگاه کردیم (هنر ) آقای عزیز و محترم حرکت زشتی نموند که انجام نده (هنر ) و حرف زشتی نموند که نزده باشه(فرهنگ )تازه چون این تاتر خیلی هنری بوداجازه فیلم برداری هم نداشتیم.

نتیجه اخلاقی اینکه برای خندیدن مردم هر کاری از دستت بر میاد انجام بده و برات مهم نباشه که زن و بچهء مردم دارن نگات می کنن. چون اینجا تو ایران هیچی تعریف خاصی نداره مخصوصا" هنر و فرهنگ.

جمعه:

جمعهء خواب صبح بی استرس .جمعهء مهمونی . جمعهء کارهای عقب افتاده ای که باز هم عقب می افته.جمعه استراحتی که لابلای کارها فراموش می کنی که چقدر لازم داشتی. جمعهء خستگی ودلتنگی و نصیحت های تکراری. جمعهء اس ام اس های پر محبت و اعصاب خرد کن. جمعهء چشم انتظاری... تمام شد.

 

 

تا بعد ...

 

ساحل |


 

امان از دست این بلاگفا.

هر روز یه داستانی داره. هی خراب میشه هی آباد میشه . یه روز باز نمیشه یه روز

هم که باز میشه  کامنتدونی باز نمیشه . تازه هی به امکاناتش اضافه میشه !

 امکان اتصال دامنه به وبلاگ.نظر سنجی خصوصی .دسکتاپ جدید...

بابا خیلی پیشرفت کرده این بلاگفا . البته اگه بتونی یه بار راحت بیای بازش کنی.

از همهء این امکانات بهتر  به نظر من نظر سنجی خصوصیه.

چها که به روز آدم نمیاره این نظرات خصوصی.

بعضی وقتا تعداد نظرات خصوصی بیشتر از نظرات غیر خصوصیه. خنده دار نیست؟

اما چرا خوبه؟ واسه اینکه از وقتی این امکان به امکانات بی شمار بلاگفا اضافه شده

حداقل من یکی فهمیدم نظر دوستانم در مورد وبلاگ شب آفتابی واقعا" چیه.

برای همین می خوام یه کم فضای وبلاگم را عوض کنم.  این پست را هم میذارم تا

شما کمکم کنید و نظرتون را بهم بگید. 

تصمیم گرفتم مثل الان هفته ای یک بار آپ کنم  و روزهای هفته ام را دریکی دو خط

شرح بدم. چیزی شبیه خاطره نویسی.  آخه هر  شب اینکارو می کنم .

البته گوشه و کنار کتابام. حالا اگه بدونم خوشتون میاد دیگه کتابامو

خط خطی نمی کنم. حالا بگید نظرتون چیه. ممنونم

 

تا بعد...

 

 

ساحل |


 

هر بامداد

تا نور مهر می دمد از کوه های دور

من بال می گشایم چابک تر از نسیم

پیغام صبحدم را

با شعرهای روشن

پرواز می دهم

انبوه خفتگان را

با نغمه ها ی شیرین

آواز می دهم

 

از نور حرف می زنم از نور

از جان زنده

                      از نفس تازه

                                 از غرور...

 

گم می شود صدای من و نغمه های من

 

گویند این و آن :

_ خود را از این تکاپوی بیهوده  وا رهان

بی حاصل است این همه فریاد

در گوشهای کر

دیوانه حرف می زند از نور

با موشهای کور !

 

بیگانه با تمامی این حرفهای سرد

من همچنان صبور

با عشق . شوق . شور

انبوه خفتگان را آواز می دهم

پیغام صبحدم را

پرواز می دهم

 

هر سو که می روم

در گوش این و آن

حتی در  ازدحام خیابان

از نور حرف می زنم

                         از نور ....

 

 

             

 

تا بعد ...

 

ساحل |