تبليغاتX
شب آفتابی
 

باید بالا بیاورم

همه ی بغض های کالی را که خوردم

و خواب های مسموم تنهایی ام را

انگشتم را تا ته گلویم فرو می برم

تا بالا بیاورم

همه ی حرفهایی را که نگفته قورتش دادم

و استخوانش راه تنفسم را بسته

انگشتم را بیشتر فرو می کنم

هق هق...

عقده هایم بیرون می پرد

اشکم در می آید...

 

تا بعد ...

 

 

 چهارشنبه ساعت ۱۷:۳۵

دارم میرم تا بازم برای گرفتن مجوز  تلاش کنم.  شاید این آخرین تلاشم باشه

اگه نشه رهاش می کنم. و یه عمر حسرت می خورم که چرا نشد و باز یه

عمر بد وبیراه میگم به همهء اونایی که ...

برام دعا کنید . خیلی  به دعاتون نیاز دارم.

 

ساحل |


 

گاهی دلم میخواد  یه صندلی بذارم و کنار گود زندگی بشینم و

عبور آدمها و اتفاقاتی که مثل صاعقه از کنارم می گذرن را نگاه کنم.

فقط نگاه...

گاهی هم دلم میخواد خودمو گول بزنم.

ببخشید !

شما می دونید کوچهء علی چپ از کدوم طرفه ؟؟؟

 

تا بعد...

 

ساحل |


 

چقدر حوصله می خواهد

ما هر روز همدیگر را کم می آوریم

و از هم کم می شویم

کمتر...

چقدر حوصله می خواهد

اصلا" خودت فکر کن

تمام شهر را هم بدوی

به بغل دستی ات نمی رسی...

 

پ.ن:  نوشتنم نمیاد.

 

تا بعد...

ساحل |


 

هر ازگاهی توقف در ایستگاه  میان راه فرصت خوبی ست برای دیدن مسیر طی شده

و نگریستن به راه پیش رو...

گاهی برای رسیدن باید نرفت...

ساحل |