باید بالا بیاورم
همه ی بغض های کالی را که خوردم
و خواب های مسموم تنهایی ام را
انگشتم را تا ته گلویم فرو می برم
تا بالا بیاورم
همه ی حرفهایی را که نگفته قورتش دادم
و استخوانش راه تنفسم را بسته
انگشتم را بیشتر فرو می کنم
هق هق...
عقده هایم بیرون می پرد
اشکم در می آید...
تا بعد ...
چهارشنبه ساعت ۱۷:۳۵
دارم میرم تا بازم برای گرفتن مجوز تلاش کنم. شاید این آخرین تلاشم باشه
اگه نشه رهاش می کنم. و یه عمر حسرت می خورم که چرا نشد و باز یه
عمر بد وبیراه میگم به همهء اونایی که ...
برام دعا کنید . خیلی به دعاتون نیاز دارم.![]()
گاهی دلم میخواد یه صندلی بذارم و کنار گود زندگی بشینم و
عبور آدمها و اتفاقاتی که مثل صاعقه از کنارم می گذرن را نگاه کنم.
فقط نگاه...
گاهی هم دلم میخواد خودمو گول بزنم.
ببخشید !
شما می دونید کوچهء علی چپ از کدوم طرفه ؟؟؟
تا بعد...
چقدر حوصله می خواهد
ما هر روز همدیگر را کم می آوریم
و از هم کم می شویم
کمتر...
چقدر حوصله می خواهد
اصلا" خودت فکر کن
تمام شهر را هم بدوی
به بغل دستی ات نمی رسی...
پ.ن: نوشتنم نمیاد.![]()
تا بعد...
هر ازگاهی توقف در ایستگاه میان راه فرصت خوبی ست برای دیدن مسیر طی شده
و نگریستن به راه پیش رو...
گاهی برای رسیدن باید نرفت...