من هرگز نمی نالم.
قرن ها نالیدن بس است.
می خواهم فریاد کنم.
اگر نتوانستم سکوت می کنم...
خاموش مردن بهتر از نالیدن است ...
تا بعد...
سلام
راستش اصلا" قصد ندارم بحث کارشناسی کنم یا انتقاد سیاسی.
من هم مثل همه دوست دارم جامعه ای خالی از شرارت و پلیدی
داشته باشیم . دوست دارم جایی زندگی کنم که امنیت حکم فرما
باشد اما...
در همهء جوامع پیشرفته انسانهایی که به نوعی جامعه را دچار اختلال یا آشوب و نا امنی می کنند مجرم شناخته می شوند ولی در عین حال به عنوان شخصیتی که دچار اختلالات روانی نیز هست در صدد معالجه شخصیت بیمار وی بر می آیند.
در دادگاه برای این افراد ضمن بازداشت معمولا" دوران درمانی در نظر گرفته می شود که تحت نظر روانشناس / روانپریشی وی بررسی شده و ریشه بذهکاری در شخص شناخته شود. به این ترتیب فرد مجرم بعد از طی دوران محکومیت به عنوان شهروندی با ساختار شخصیتی سالمتر به جامعه باز میگردد.
چند سوال برای من مطرح شده.
اول اینکه آیا با چنین برخوردی با افراد انتظار داریم در نحوهء رفتار آنان
روند بهبود و سلامت روانی ایجاد کنیم؟
دوم : آیا این برخورد در طیف جوان جامعه باعث عبرت سایرین می شود؟
که اگر اینچنین بود که باید شاهد سیر نزولی شرارت بودیم.
سوم: داشتن نقاب برای کار قانونی!! چه لزومی دارد؟
چهارم: آیا این جوانان خود قبلا" قربانی خشونت نشده اند؟
. پنجم: آیا این جوانان در همین مملکت و با دین و آیینی که خود به آنها
آموخته ایم تربیت نشده اند؟
تا بعد...
پ.ن:
یک نکته در مورد عکسها هست که من خودم تازه به آن دقت کردم. به چهرهء افرادی که شاهد این قضایا هستند با دقت نگاه کنید.چه می بینید؟
ترس؟ دلسوزی؟ خشم ؟ رضایت؟ یا بی تفاوتی؟
در ضمن از دوست عزیزی که با ایمیل سراسر ناسزاشون به من ابراز لطف کردند همین جا متشکرم.
دوست عزیز یادمان باشد برای حل یک مسئله نباید صورت مسئله را پاک کرد. اگر با هک کردن این وبلاگ
تمام این معضلات حل خواهد شد دستتان درست ... هک کنید.
- یعنی شما فکر می کنید مشکل مملکت ما اینه؟ یعنی مشکل ما مدل موی
فلان آقا پسره ؟ یا مدل لباس فلان دختر خانم؟ چرا شآن مردم و دولت را پایین میارید؟
یعنی مشکل مردم اینه ؟ مشکل دولت اینه؟ ما در کشورمان فرهنگ و سلیقه های مختلفی داریم
دولت هم باید سعی کنه رفاه و امنیت مردم را تامین کنه . به مشکلات معیشتی
مردم رسیدگی کنه....( دکتر احمدی نژاد - قبل از انتخابات ریاست جمهوری- اخبار شبکه ۲ )
پلان دوم :
- دعوا بالا گرفته . پدر با صورت بر افروخته ناسزا می گوید و لیستی از مخارجی که بابت
تحصیل پرداخته را می شمارد . فحش و ناسزا و التماس و اشک در هم آمیخته .
امیر بغضش را فرو میدهد. باز هم نتوانسته بو د کاری پیدا کند و پدر این را به حساب
بی عرضگی اش می گذاشت .امروز بعدازظهر با پخش کردن تراکت توانسته بود پنج هزار تومان
کار کند. دختر مورد علاقه اش نامزد کرده و امیر به ودیعه ء ده میلیونی یک آپارتمان پنجاه متری
فکر می کند که مثل یک رویا دور از دسترس است... مهندس امیر ...
پلان سوم :
زن دم مغازه این پا و آن پا می کند. نزدیک ظهر ست و باید زودتر به خانه بازگردد.
به زودی بچه ها از مدرسه بر می گردند .
بالاخره تصمیمش را می گیرد و پا به مغازه می گذارد.
- عباس آقا با این ۵۰۰ تومان هر چی می تونی گوشت چرخ کرده بده..
نگاه مرد پر از تمسخر می شود و چهره زن سرخ از شرم.
- بچه ها سه ماهی میشه گوشت نخوردن معلمشون میگه سوء تغذیه دارن.
... سر راه زن از میوه فروشی کمی از میوه های چند روز مانده و لهیده به
قیمت کمتر هم تهیه می کند. امروز دست پر به خانه می رود...
پلان چهارم :
مامور مالیات نامه را به دست زن میدهد و زن با بی خیالی نگاهی به کاغذ می اندازد.
- مالیات بر ارث شما حدودآ شش میلیارد و پانصد و هشتاد هزار تومان می شود.
زن همچنان بی خیال نگاه می کند...
در راه برگشت به اداره مرد فقط به اجارهء عقب افتادهء خانه اش فکر می کند و بس ...
پلان پنجم:
بدون شرح...

تا بعد...