تبليغاتX
شب آفتابی
         

                  .don't try to understand life .live it

           .don't try understand love. move into love

         then you will know.... and that knowing  will       

                .come out of your experiencing

        :that knowing will never destory the mystery

       the more you know; the more you know that

                      .much remains to be know

         

سعی نکن زندگی را درک کنی. آن را زندگی کن !

سعی نکن عشق را درک کنی. به درون عشق قدم بگذار.

آنگاه در خواهی یافت....

 و آن دریافت از تجربهء تو نشآت خواهد گرفت.

آن شناخت هرگز این راز را از میان بر نخواهد داشت :

اینکه هر چه بیشتر بدانی بیشتر در می یابی که چیزهای

بسیاری برای شناختن باقیست ...

 

                                         اشو

 پ.ن

امروز (۲۷/۲/۸۶) تولد یکسالگی عسل بانو بود.

چون شمع نبود کبریتی روشن کردیم .

ولی به جای عسل بانو خودم فوتش کردم.

تولدت مبارک عسل بانوی من.

 

تا بعد ...

 

ساحل |


بعضی اوقات وقتی از شر شیطان به خدا پناه می برم

می بینم شیطان بیچاره خیلی وقته اونجا نشسته و

 از شر من به خدا پناه برده...

 

باور نمی کنی؟

بگو :

اعوذ وبالله من الشیطان رجیم

 

تا بعد ...

ساحل |


ـ سلام عسل بانو 

ـ سلام ساحل. چه عجب؟!!!

ـ از من دلخوری ؟

ـ ای... کم نه. دوست یعنی این؟ دوستی اینجوریه؟

ـ عسل بانو به خدا نمی شد. نمی تونستم. تو که منو می شناسی

مگه نه ؟

ـ آره می شناسم. بسه دیگه شعار نده . ننه من غریبم بازی هم در نیار .

هر کی ندونه فکر می کنه آپولو هوا می کردی اینجا که حالا امکاناتش را نداری.

بازم  دم رضا گرم ... اینجا را یه تکونی داد. تو بی معرفت که ... باشه اینم میگذره.

ـ بذار حرف بزنم عسل بانو. اینجوری قضاوت نکن

اون وقتا هر مطلبی هر شعری هر نکته ای که اینجا می نوشتم حرف دلم بود.

شعرایی که می نوشتم مال من نبود ولی برای نوشتنش بهونه ای داشتم.

حالا هیچ شعری حرف دلم نیست. یعنی کم میاره. 

کلمه ای نیست که حتی یه حرفه دلمو برات بگه. نگام کن . ببین. من تا حالا

به تو یکی دروغ نگفتم . گفتم ؟

دوست ندارم بنویسم و پشت حرفام هیچ حسی نباشه. آخه از چی بگم؟

از عشق ؟ از بچهء دوازده ساله تا پیر صد و دوازده ساله وبلاگ عاشقانه دارن

و به به از اینهمه احساس عاشقانه...

از مشکلات مردم ؟ خوب اینم که بعضی ها خیلی بهتر از من میگن. 

کو گوش شنوا...

از تنهایم. ای بابا .. تا کسی تنها نباشه که اینطرفا پیداش نمیشه.

عسل بانو... بذار بگم با بغض خندیدن از مردن بدتره.

بذار بهت بگم دردناکه که لبخند بزنی و با چشای خشکیده به چشم مردم

زل بزنی اما صدای هق هق دلت گوشت را کر کنه.

اینجا که دیگه مجبور نیستم . هستم؟

 بر می گردم . قول میدم عسل بانو. بر می گردم.

 

 

بازم از رضای عزیزم ممنونم که دوتا پست قبلی را گذاشت

و وبلاگ را خونه تکونی اساسی کرد .

دلم را بردی رضاجان. دیدی که طاقت نیاوردم ننویسم.

 

تا بعد ...

 

ساحل |


عسل بانو

ای چشمه

اینجا درنگ مکن...

می پوسی... مرداب میشوی ... می آلایی.

جاری شو !

ساحل |


هر شب وقتی که آخرین عابر هم از کوچه پس کوچه های شهر

 به خانه می خزد  و آخرین چراغ هم خاموش می شود ٫

یاد تو زیر پوست تنم جوانه می زند و خاطرت مرا سر سبز می کند.

چنان بی تاب می شوم که دلم برای لحظه ی دیدار بی صبر و بی قرار

گوش کن تیک تاک ساعت آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد

چه بی درنگ می ایند و چه پر شتاب می روند...

می ایند تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند

و می روند تا ذره ذره گرمی این آتش افتاده به جانم را با خود ببرند

چه خیال باطلی چه سعی بیهوده ای از این همه کوشش بی حاصل

چرا خسته نمی شوند؟

                              یادت همیشه سبز

                                                             

ساحل |