X
تبلیغات
شب آفتابی

شب آفتابی

خوبی روزگار گذران بودن است بگذریم ... سال نو مبارک دوستان
+  سی ام اسفند 1391    ساحل  | 

اين همه دلگير بودن از زندگي.... 

اين همه خستگي و سر در گمي...


گفتن ندارد !

+  پانزدهم مهر 1391    ساحل  | 



من نه یک مسیحی هستم و نه یک بشردوست. 
من هرچیزی به جز یک مسیحی هستم،
و بشردوستی در مقایسه با باوری که من دارم بی‌ارزش به‌نظر می‌رسد.
 من به‌جای این‌که اجازه بدهم به یک صلیب میخ‌کوبم کنند،
با هر سلاحی که دستم به آن برسد پیکار خواهم کرد

نامه به مادرش در کتاب چه گوارا: زندگی یک انقلابی






+  بیست و پنجم خرداد 1391    ساحل  | 

 

نگو کفر است!

نمی خواهم خدایم بیکران باشد

نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان

نمی خواهم که باشد اینچنین اکبر !

خدا را لمس باید کرد.

نگو کفر است!

خدا را می توان در باوری جا داد

که در احساس و ایمان غوطه ور باشد.

خدا را می توان بویید

خدا را می توان بوسید

و این احساس شیرین است....

 

پ.ن:

خسته از غر زدنهای مداوم... خواستم حرفی بزنم که بدانی هستم.

آمدم اینجا تا بیاد بیاورم عطر دوستیهایی که بود و هست.

راستی...

برای مادرم کمی دعا می کنی؟

 

 

+  هفتم آبان 1390    ساحل  |