تبليغاتX
شب آفتابی

شب آفتابی

آفرینش پر از تضادهاست .می بینی؟

 

 

گفتی بخوان ، خواندم ، اگر چه گوش نسپردی

             حالا که لال ام خواستی پس خود بخوان ای دوست ....

+      ساحل 

 

 مادر بزرگ ...

دشنامت را به یاد داری؟

آن زمان که از شیطنت های کودکانه ام به ستوه می آمدی؟

                                                    ـ آتش به جان گرفته !!!

 

چه تلاش بیهوده ای بود

ـ اخم هایت را می گویم ...

در خطوط  مهربان چهره ات

همیشه لبخندی پنهان ،سرک می کشید .

 

مادر بزرگ

اما ...

راست بگو بدانم...

چه وقت دشنامت رنگ نفرین گرفت؟

کدامین بار ...

 - که عمریست با آتشی به جان گرفته می سوزم

                               با آتشی به جان گرفته می سازم ؟

 

 

تا بعد ...

 

+      ساحل  | 

 

گفتن از زن و مقام  والای او در سرزمینی که زنان آن قرنهاست برای حقوق اولیه  و انسانی

خود مبارزه می کنند  کاری دشوار است . دشوار نه از آن جهت  که مردم ایران هنوز به این

باور نرسیده اند که  زن نه تنها در مقام همسری و مادری  به بالاترین مراتب انسانی  می رسد

که در جنبه های اجتماعی با حضور فعال و چشمگیر خود ،نقش آفرین و سرنوشت ساز است .

دشوار از آن جهت که نام گزاری روزی به نام زن  در کشور ما تنها جنبه ی شعار و فریب  دارد .

و این حقیقتی است که تمام زنان فرهیخته ی ایران به آن آگاهی کامل دارند . اما برگزاری این

روز  و بزرگداشت مقام مادر در همه حال  زیباست . چرا که هر روز، روز مادران ماست .

دو سال پیش در همین وبلاگ مطلبی را در این مورد  نوشتم که  امروز هم بر آن تاکید دارم.

 کشور ما در طی سی سال اخیر دچار فراز و نشیب های بسیاری بوده است .

انقلاب ، جنگ ، ترور  ، اعدام ...

و در این میان شاید بیشترین فشار  بر دوش مادران صبور ایرانی بوده است .

مادران شهدا که ملت  مرهون صبر و شکیبایی آنانند  و نام فرزندان دلاورشان  برای همیشه در

کنار مام وطن زنده می ماند . مادران  و زنان  فداکاری که هنوز  از فرزندان و همسران  جانباز

خود ، با کمترین امکانات پرستاری می کنند ...

 و در کنار این مادران هستند مادران عزیزی که فرزندان آنها به هر دلیلی  به طناب دار  سپرده شده اند...

حرف حق یا ناحق نیست .  سخن از مادر است و عواطف مادرانه اش.

اکثر این مادران حتی  نشانی از گور فرزند هم ندارند . یا حتی جرات نام بردن از او را ...

به یاد داشته باشیم برای یک مادر بهترین و بدترین فرزندش یکسان هستند.

به یاد داشته باشیم که وجود مادر سرشار از عشق به فرزند  است .

به یاد داشته باشیم که به مادر تنها می توان به دیده ی موجودی سراپا مهر  نگریست .

و من هرگز نگاه ملتمس مادری را که پای چوبه ی دار  درخواست عفو فرزندش را داشت

و ناامیدانه اشک می ریخت  و التماس می کرد را فراموش نخواهم کرد .

به یاد همه... همه ی مادران باشیم.

 

                         روز مادر مبارک

              

 

تا بعد ...

 

 

+      ساحل  | 

 .

.

.

تنها زمانی  یکدیگر را می شناسیم که مرزهای خود را بشناسیم.

این موضوع واقعیت دارد، ولی اشتباه است. لزومی ندارد انسان همه چیز خود را بشناسد .

انسان تنها برای جستجوی حکمت ساخته نشده است . بلکه باید بتواند زمین را شخم بزند ،

در انتظار باران بماند ، گندم بکارد ، آن را درو کند و نان بپزد .

من دو زن هستم : یکی که میل دارد همه ی شادیها ، همه ی عشقها و همه ی ماجراهای

موجود در زندگی را داشته باشد . و یکی که می خواهد برده ی روزانه، برده ی زندگی خانوادگی و

برده ی چیزهایی باشد که برنامه ریزی و تکمیل می شوند .

من خانه دار هستم و روسپی !

هر دو در یک جسم زندگی می کنیم و با هم مبارزه ای بی امان داریم .

برخورد یک زن با خودش ، نوعی بازی با خطرات جدی به حساب می آید ...

نوعی رقصیدن است ... رقصی الهی ...

وقتی با یکدیگر برخورد می کنیم دو انرژی خدایی هستیم . دو دنیای متفاوت...

اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم ، یکی از دو دنیا ، دنیای دیگر را ویران می سازد .

 

                                    یازده دقیقه  ـ پائولو کوئیلو

 

پ.ن . همه ی ما یک فرشته و یک اهریمن در درون خویش داریم.

 پ. ن .آقایان فکر نکنند که از این قائده مستثنی هستند .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان خوبم

یک نکته ای هست که دلم میخواد به آن توجه کنیم .

هر دو شخصیت این متن ( خانه دار و روسپی ) هر دو الهی هستند .

رقص الهی با تعامل این دو شخصیت امکان پذیرِ .  مشکل وقتی ایجاد میشه

که یکی از این کاراکترها نقش غالب را به عهده می گیره .

به کراّت در جامعه با افرادی بر خورد می کنیم که نقش و مسئولیتهای خودشون را

نادیده می گیرند و در پی فرصت طلبی ها و لذتهای  آنی هستند  و یا بر عکس کسانی که

در کار و زندگی روزمره غرق شدند و نقش یک قربانی که فدای خانواده و زندگی و چهارچوبها 

 شده را بازی می کنند . ما هم برای شادی و لذت بردن از زندگی و هم برای قبول مسئولیت

 و هدفمند بودن  اینجا هستیم . وقتی یکی از این دو نقش کم رنگ میشه ...

به جامعه نگاه کنید  می بینید !

شاد باشید و آخر هفتهء خوبی داشته باشید .

تا یادم نرفته بگم که میدونم لذت بردن از زندگی  این روزها چقدر سخته.

اما فقط ناممکن نا ممکنه.

 

تا بعد ...

 

+      ساحل  |