گفتی بخوان ، خواندم ، اگر چه گوش نسپردی
حالا که لال ام خواستی پس خود بخوان ای دوست ....
آفرینش پر از تضادهاست .می بینی؟
گفتی بخوان ، خواندم ، اگر چه گوش نسپردی
حالا که لال ام خواستی پس خود بخوان ای دوست ....
مادر بزرگ ...
دشنامت را به یاد داری؟
آن زمان که از شیطنت های کودکانه ام به ستوه می آمدی؟
ـ آتش به جان گرفته !!!
چه تلاش بیهوده ای بود
ـ اخم هایت را می گویم ...
در خطوط مهربان چهره ات
همیشه لبخندی پنهان ،سرک می کشید .
مادر بزرگ
اما ...
راست بگو بدانم...
چه وقت دشنامت رنگ نفرین گرفت؟
کدامین بار ...
- که عمریست با آتشی به جان گرفته می سوزم
با آتشی به جان گرفته می سازم ؟
تا بعد ...
گفتن از زن و مقام والای او در سرزمینی که زنان آن قرنهاست برای حقوق اولیه و انسانی
خود مبارزه می کنند کاری دشوار است . دشوار نه از آن جهت که مردم ایران هنوز به این
باور نرسیده اند که زن نه تنها در مقام همسری و مادری به بالاترین مراتب انسانی می رسد
که در جنبه های اجتماعی با حضور فعال و چشمگیر خود ،نقش آفرین و سرنوشت ساز است .
دشوار از آن جهت که نام گزاری روزی به نام زن در کشور ما تنها جنبه ی شعار و فریب دارد .
و این حقیقتی است که تمام زنان فرهیخته ی ایران به آن آگاهی کامل دارند . اما برگزاری این
روز و بزرگداشت مقام مادر در همه حال زیباست . چرا که هر روز، روز مادران ماست .
دو سال پیش در همین وبلاگ مطلبی را در این مورد نوشتم که امروز هم بر آن تاکید دارم.
کشور ما در طی سی سال اخیر دچار فراز و نشیب های بسیاری بوده است .
انقلاب ، جنگ ، ترور ، اعدام ...
و در این میان شاید بیشترین فشار بر دوش مادران صبور ایرانی بوده است .
مادران شهدا که ملت مرهون صبر و شکیبایی آنانند و نام فرزندان دلاورشان برای همیشه در
کنار مام وطن زنده می ماند . مادران و زنان فداکاری که هنوز از فرزندان و همسران جانباز
خود ، با کمترین امکانات پرستاری می کنند ...
و در کنار این مادران هستند مادران عزیزی که فرزندان آنها به هر دلیلی به طناب دار سپرده شده اند...
حرف حق یا ناحق نیست . سخن از مادر است و عواطف مادرانه اش.
اکثر این مادران حتی نشانی از گور فرزند هم ندارند . یا حتی جرات نام بردن از او را ...
به یاد داشته باشیم برای یک مادر بهترین و بدترین فرزندش یکسان هستند.
به یاد داشته باشیم که وجود مادر سرشار از عشق به فرزند است .
به یاد داشته باشیم که به مادر تنها می توان به دیده ی موجودی سراپا مهر نگریست .
و من هرگز نگاه ملتمس مادری را که پای چوبه ی دار درخواست عفو فرزندش را داشت
و ناامیدانه اشک می ریخت و التماس می کرد را فراموش نخواهم کرد .
به یاد همه... همه ی مادران باشیم.
روز مادر مبارک

تا بعد ...
.
.
تنها زمانی یکدیگر را می شناسیم که مرزهای خود را بشناسیم.
این موضوع واقعیت دارد، ولی اشتباه است. لزومی ندارد انسان همه چیز خود را بشناسد .
انسان تنها برای جستجوی حکمت ساخته نشده است . بلکه باید بتواند زمین را شخم بزند ،
در انتظار باران بماند ، گندم بکارد ، آن را درو کند و نان بپزد .
من دو زن هستم : یکی که میل دارد همه ی شادیها ، همه ی عشقها و همه ی ماجراهای
موجود در زندگی را داشته باشد . و یکی که می خواهد برده ی روزانه، برده ی زندگی خانوادگی و
برده ی چیزهایی باشد که برنامه ریزی و تکمیل می شوند .
من خانه دار هستم و روسپی !
هر دو در یک جسم زندگی می کنیم و با هم مبارزه ای بی امان داریم .
برخورد یک زن با خودش ، نوعی بازی با خطرات جدی به حساب می آید ...
نوعی رقصیدن است ... رقصی الهی ...
وقتی با یکدیگر برخورد می کنیم دو انرژی خدایی هستیم . دو دنیای متفاوت...
اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم ، یکی از دو دنیا ، دنیای دیگر را ویران می سازد .
یازده دقیقه ـ پائولو کوئیلو
پ.ن . همه ی ما یک فرشته و یک اهریمن در درون خویش داریم.
پ. ن .آقایان فکر نکنند که از این قائده مستثنی هستند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان خوبم
یک نکته ای هست که دلم میخواد به آن توجه کنیم .
هر دو شخصیت این متن ( خانه دار و روسپی ) هر دو الهی هستند .
رقص الهی با تعامل این دو شخصیت امکان پذیرِ . مشکل وقتی ایجاد میشه
که یکی از این کاراکترها نقش غالب را به عهده می گیره .
به کراّت در جامعه با افرادی بر خورد می کنیم که نقش و مسئولیتهای خودشون را
نادیده می گیرند و در پی فرصت طلبی ها و لذتهای آنی هستند و یا بر عکس کسانی که
در کار و زندگی روزمره غرق شدند و نقش یک قربانی که فدای خانواده و زندگی و چهارچوبها
شده را بازی می کنند . ما هم برای شادی و لذت بردن از زندگی و هم برای قبول مسئولیت
و هدفمند بودن اینجا هستیم . وقتی یکی از این دو نقش کم رنگ میشه ...
به جامعه نگاه کنید می بینید !
شاد باشید و آخر هفتهء خوبی داشته باشید .
تا یادم نرفته بگم که میدونم لذت بردن از زندگی این روزها چقدر سخته.
اما فقط ناممکن نا ممکنه.
تا بعد ...