تبليغاتX
شب آفتابی

شب آفتابی

 

 

یکبار خواب دیدن تو

به تمام عمر می ارزد ...

پس نگو ...

نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست !

قبول ندارم .

گر چه به ظاهر جسم خسته است ، ولی دل دریاست ...

تاب و توانش بیش از اینهاست .

دوستت دارم ...

و تاوان آن هر چه باشد ، باشد !

دوستت خواهم داشت ...

بیشتر از دیروز

باکی ندارم از هیچکس و هر کس

                                       که تو را دارم ...

 

 

 

ـ  شاعرش را نمی شناسم  . 

+      ساحل  | 

 

می بینی ؟

 همه جا ساکت و آرام است . آرام که نه ! فقط انگار هاله ای از رخوت و بی حسی دور ما را

گرفته . دست و دل من هم مثل تو به نوشتن نمی رود.به گفتن هم ...و حتی به کپی کردن

حرفی ، حدیثی  ،شعری که شبیه حرفهای دلم باشد . کمی شبیه من یا تو .

دوست جانم

دنیا مهربان نبوده  و نیست . راحت بگویم ؟ خدا هم این روزها ما را چپ چپ نگاه می کند .

اما  کاش لااقل نشانمان نمی داد که آنچه میخواهیم چقدر  دست یافتنی  می تواند باشد .

در دسترس هر که خودش بخواهد و آن کس ، من نیستم . تو نیستی ...

دنیا به من و تو نشان می دهدآنچه در رویا و خواب و خیال می بینیم ، به چه سادگی سهم

دیگران است ، آنقدر ساده که انگار جز این نباید باشد . نشانمان می دهد که بزرگترین آرزوی ما

حق طبیعی دیگری ست . به همین سادگی !

من که عادت کرده ام به همیشه دیر رسیدن و نرسیدن ، به یافتن و گذشتن .

باز هم می گذرم ... از آسمانی که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد .

فقط کاش خدا آشتی هم بلد باشد .

 

 

 

+      ساحل  | 

 

دیر است گالیا ...

 در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
 

دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه

دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان

عشق من و تو ؟

 آه...

این هم حکایتی است

اما درین زمانه که درمانده هر کسی

از بهر نان شب
 

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
 

شاد و شکفته در شب جشن تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

امشب هزار دختر هم سال تو ولی

خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک

زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو

بر پرده های ساز

اما هزار دختر بافنده این زمان
 

با چرک وخون زخم سرانگشت های شان

جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
 

از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا

وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
 

از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ

در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج

در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ

اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک

اینجا به باد رفته هزار آتش جوان

دست هزار کودک شیرین بی گناه
 

چشم هزار دختر بیمار ناتوان

دیر است گالیا

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست

هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
 

هنگامه رهایی لبها ودست هاست

عصیان زندگی ست

در روی من مخند
 

شیرینی نگاه تو بر من حرام باد

بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق
 

بر من حرام باد تپش های قلب شاد
 

یاران من به بند
 

در دخمه های تیره و نمناک باغشاه!!!

در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
 

در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه
 

زود است گالیا

در گوش من فسانه دلداگی مخوان
 

اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه

زود است گالیا ! نرسیده ست کاروان
 

روزی که بازوان بلورین صبحدم
 

برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
 

روزی که آفتاب

از هرچه دریچه تافت
 

روزی که گونه و لب یاران هم نبرد

رنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافت

من نیز باز خواهم گردید آن زمان

سوی ترانه ها و غزلها و بوسه ها
 

سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
 

سوی تو ...
 

عشق من...

 

 

                                        ـ هوشنگ ابتهاج



 

پ.ن

حرف را باید زد !

درد را باید گفت!
 

اما اینجا لبها  را دوخته اند ...

 

 

+      ساحل  | 

 

من همانم که

تمام راه با پای برهنه بر سنگهای تیز و برنده ی این صخره ی سیاه

خود را بالا کشیده ام تنها به این امید که بعد از این رنج توان فرسا،

پشت این سیاه سنگی،دشتی آرام و سایه ای راحت در انتظار پای

زخمی من است.

اما

حالا  در این  اوج بر لب پرتگاهی ایستاده ام که چشم اندازش  صحرای

خشک و تشنه ای ست که  شوقی از زنده بودن در من بر نمی انگیزد .

نه ! تاب بازگشت در من نیست .

خواهم پرید !

رها خواهم شد ....

 

 

پ.ن

این جمله را چند سال پیش در یک وبلاگ خواندم و برای همیشه در قلبم  حک شد:

دعا نمی کنم که بمیرید ، نفرینتان می کنم که زن باشید !

 

 

+      ساحل  | 

 

 

هوا بدجوری سرد شده . از لای پنجره باد میاد و خونه انگار گرم نمیشه .هر چی میگم

بابا ما اینجا شارژ آپارتمان را بدون رایانه! ببخشید یارانه میدیم کسی گوشش بدهکار

 نیست.  این روزا خرج بدجوری بالاست و دخل بدجوریتر پایین . نمی دونم وامی که گرفتم

 اصلا" چجوری خرج شد . مایحتاج عمومی خریدم یا خصوصی ؟؟  یادم نیست!

 هرچی فکر می کنم نمی دونم  چرا و از کی  گوشت کیلویی ۱۶-۱۵ هزار تومن شده

لابد  تقصیر برادر این سریدار آپارتمانه که چند روز پیش مرد همون که بخاری  کهنه اش

نشت گاز داشت .چون بعداز مردنش گفتن قراره گوشت ارزون بشه. 

شاید هم تقصیر  این آقای طمع کاریه که دو ساله داره بغل خونه ی ما آپارتمان می سازه و

 منتظره قیمتش  دوباره به متری چهار میلیون تومن برسه .

 شاید هم تقصیر گاو و گوسفنداس که هی آنفولانزای خوکی میگیرن. شاید هم ...

اگه این بانک تند تند وام میداد  اونم بدون ضامن !چه خوب میشد.

اصلا تقصیر اوناییه که هی توطئه می کنن تا ما اورانیوممون غنی نشه . دوست دارن اورانیوم

 ما مثل خودمون فقیر باشه تا انرژی نداشته باشیم . اصلا اینا با هر نوع انرژی مندی ما

 مخالفن. اینا کیا هستن ؟ همونایی که دستشون رو شده . حالا وقتی اسنادش اومد بیرون،

می فهمن توطئه  چه عواقبی داره . نامردا . نشستن با خودشون برنامه ریختن واسه همیشه ،

 تا آخر دنیا ما رو بدبخت نگه دارن و نذارن هیچوقت مستضعفان آقای جهان باشن.

  حالا خدا رو شکر به موقع فهمیدیم جریان چیه والا که ...

بازم خدا پدر و مادر دکتر و بیامرزه که اطلاع رسانی کرد .

نمی دونم چرا از صبح نگرانم . هی تقویم و نگاه می کنم . اما یادم نیست امروز  چه روزیه .

حتما شب با دیدن سر و کله ی شکسته و تن و بدن کبود بچه های دانشجو می فهمم چرا

اینقدر نگران بودم .

همش تقصیر توئه. هی میگم از من گذشته عشق و عاشقی کنم ،  هی میگی  ...

چی میگی؟؟ یادم رفت!

 

 

+      ساحل  |